سلام می گم به همه ی دوستان . خوش حالم که اومدید . دهه ی فجر رو هم به همتون تبریک می گم . هیچ وقت این قدر طول نکشیده بود که به روز کنم . نمی دونم باید عذر بخوام یا ... .
اول یک غزل :
درون یک صف خالی دوباره منتظرم
و فکر های عجیبی که آمده به سرم :
(( هزار دعوت و خواهش که این و آن کردند
و من که در پی جایی هنوز در به درم !!
به مجلسی دو سه شب پیش رفته ام انگار
عروسی پدرم ؟ یا خودم ؟ و یا پسرم ؟!!
هنوز از دهنم بوی یونجه می آید
از آن شبی که دو دستی کباب را به خرم ...
خوراندم و به زبانی غذایمان تعویض
شد و نگاه پر از آه و حسرت پدرم
مرا به یاد اهالی شهرمان انداخت
به پچ پچ و به تمسخر که هست درد سرم
... ))
* * * *
چرا تمام نگاه ها به سمت ما مانده ؟
کیوسک خالی تلفن و من که منتظرم !!
بهمن 86
توی پست قبلی گفتم می خوام حرف سیاسی بزنم اما ، واقعیت ، با نظرات بچه ها فعلا صرف نظر کردم . شاید یه وبلاگ سیاسی لینک کنم . شایدم ... نمی دونم . حالا بعدا حرف می زنیم .
این هم یه شعر که دو بیته ، ولی دوبیتی نیست . حالا نمی دونم غزل ناتمام هست یا چیز دیگه . اگه راه نمایی کنید ... مرسی دارید !
من نشستم گوشه اي كز كرده ام اما شما
يك مسافر ــ دست بالا ــ جمله اي مثل خدا ...
حافظي يا غير آن ، شعر مرا يك لحظه گوش ...
من ... فقط ... تنها ... همين يك بار مي ميرم ! كجا ؟
ممنون که سر زدید .
|
+| نوشته شده توسط
مهدی حمیدی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
|